از خاکستری تا آبی

از خاکستری تا آبی

هر اتفاقی اونجا افتاد، اینجا پیدام کنین :)
از خاکستری تا آبی

از خاکستری تا آبی

هر اتفاقی اونجا افتاد، اینجا پیدام کنین :)

Just in Case

تصمیم گرفتم مدتی هم توی این وبلاگ بنویسم. وارد اون یکی که میشم، یک سنگینی خاص و عجیبی بهم دست میده که قبلا اینطوری نبود.


احساس میکنم سیستم اشتباهی رو پیش گرفتم واقعیت، کل پیام های اونجا درباره اینه که فلانی چی گفت چرا با اون اینجوری کردی با این اونجوری کردی و... آیا این شخص تو زندگیت هست یا نیست، مسئله اینجاست که من هر چیزی که قراره باعث آسودگیم بشه، یک دغدغه میسازم، نمیدونم شما هم اینطوری هستید یا نه، مثلا یک چیزی باید آرامش بخش باشه تبدیل به وظیفه و مسئله میشه. ورزش هم برام اینجوری شده بود، به قدری که مربیم گفت برو و یک ماه نیا.


اینکه آدم‌ ها داستان زندگیت میخونن برای اینکه سرگرم شن هم عجیبه، انگار دائما توی یک تئاتر واقعی هستی و هربار به هر نحوی که شده، اجرای زنده داری.‌بعضی وقت ها یک سوال تکراری هست که خیلی جالبه برام، اینکه میگن آیا به گذشته برگردی، باز هم این مسیر رو میری و این تجارب رو خواهی داشت؟ منم میگم خیر.

Consequences

کابوس فعلی من قطع شدن ارتباطم با کسایی هست که دارن خود واقعیشون رو برام تعریف میکنن و به شدت تنها هستن و من امیدشون هستم، کسی که بهشون گوش میده. اینکه یک روز بیدار بشم و ببینم صفحه ام مسدود شده، بعید نیست.

Plan B

امیدوارم هیچوقت نیاز نشه از این وبلاگ استفاده کنم.